ايران من ، سر بر شانه هاي من آرام بگذار و گريه كن. من و تو درد مشترك داريم . درد تجاوز ، درد سيلي خوردن،در حالي كه دست و پاهايت را بسته اند .. و هزاران چشم تو را مي نگرد . تو التماس مي كني كه رهايم كنيد .. آنها مي زنند .. تو التماس مي كني كه مرا به حال خودم رها كنيد . مرا مجبور نكنيد .. از من نخواهيد كه خودم را نافهم بدانم . ايران من .. اهاي ايران .. سرت را بگذار و بيا عظمت غم هايمان را بگيرم .. اه اه كه من در كجاي تاريخ به دنيا آمده ام ..
برچسب:
نویسنده: رها کاظمیان
تاريخ: سه
شنبه
29 آذر
1401 ساعت: 19:56